سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

105

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

وقتى زن نصف عين را هبه نمود چون نصف موهوب مشاع بوده بنابراين حق مرد پس از طلاق هم در نصف باقى وجود داشته و هم در نيمى كه بواسطه هبه زن تلف شده پس مرد نسبت بهردو ( نصف موهوب و نيم باقيمانده ) بطور مشاع و مشترك با زن استحقاق دارد از اينرو مىتواند به نصف باقى كه موجود است و بدل نيم موهوب كه به منزله تالف بوده رجوع كند و در حقيقت تمام حق مرد نسبت به عين چون باقى نماندها و بمنزله تلف مىباشد لاجرم مقدارى كه باقى است يعنى نصف از نيم باقيمانده را دريافت كرده و نسبت به نيم ديگر حقّش كه تلف شده يا بمنزله تلف به حساب مىآيد از زن قيمتش را دريافت مىكند و همين امر مانع است از رجوع مرد به تمام نصف باقيمانده و پيشتر گفتيم كه موارد رجوع به بدل و قيمت سه امر بودها كه حدوث مانع يكى از آن سه مىباشد و در اينجا حاصل و حادث است . سپس در مقام تضعيف و رد اين احتمال مىفرماين : ولى اين احتمال مردود است زيرا حكم به تنصيف حق مرد يعنى وى را مستحق نيم از نصف باقى و نصف قيمت نصف موهوب دانستن موجب تبعّض حق وى شده كه اين خود به حال وى ضرر دارد از اينرو احتمال ديگر ثابت و مستقر مىشود و آن اينستكه بگوئيم : زوج پس از طلاق مخيّر است بين آنكه نصف موجود را گرفته يا نصف از آن باضافه نصف قيمت مقدار موهوب را از زن مطالبه كند . قوله : الى نصف النصف الموجود : يعنى ربع مجموع عين . قوله : و بدل نصف الموهوب : مقصود از [ بدل ] قيمت است اگر عين قيمتى بوده و مثل است اگر مثلى باشد .